بغل كردنايى كه بيشتر از چند ثانيه نشد.... چقد دلم ميخواد يه بار فقط براى يه بار براى اولين و اخرين بار نيم ساعت كنار هم باشيم....ديگه نميتونم تحمل كنم.... من نميخوام عاشق يكى ديگه بشم....عشقم تويى نميخوام از قلبم بيرونت كنم....من فاز نگرفتم بخدا عاشقتم....هيچى نميخوام فقط كنارت باشم....بهم توجه نكن اصلا نگامم نكن با دوستات باش ولى منم ميخوام باشم.....مگه چيم از اون زينب كه ازش متنفر بودى كم بود كه باهاش دوس شدى?! از اون و كيميا و حسن بدم مياد كه اعتمادتو به من از بين بردن....از همشون متنفرم.....از همه كسايى كه باعث شدن اين اعتماد از بين رفت....چى ميشد اعتمادت بهم بر ميگشت....ميدونم همه اينچيزارو تو خوابم هم نميبينم ولى كاش اين پستو ميخوندى....كاش....